لنگه کفش پرانی خبرنگارعراقی با وجود عذر خواهی وکوتاه آمدن
خود این خبرنگار از رفتارش،ماجرا سازی اش هنوز ادامه دارد. آنطور که دیگر دوستان
مانند علی خردپیر گفته اند این رفتار اصلن که درست نیست هیچ، از نظر من با سو استفاده القاعده وطالبان
از حرفه خبرنگاری برای ترور احمد شاه مسعود تفاوت چندانی در ماهیت نداردفقط شدت وضعف آن با هم فرق
میکند.هر دو از این حرفه برای خشونت ورزی وامکان دسترسی آسان به سوژه بهره بردند.
بدون شک آقای منتظر الزیدی به این آسانی در زندگی اش نمی
توانست بوش را ببیند که صدای اعتراض خود وملتش را به گوش او وجهانیان برساند وای
کاش حداقل از خود این را میپرسید که برای چه راحت در مقابل دو رییس دولت قرار
میگیرد؟فراهم شدن این موقعیت که به نوعی یک امانت است آیا برای لنگه کفش پرانی، یا
بیان پرسش است؟
اما استفاده هایی که از این موضوع در حال جریان است خود
روایت جالب تری از این مساله ساخته است،انتفاضه کفش وهلهله سر دادن برخی جوگیر
شدگان داخل واقعا دیگه خودش یک روایت است .حتی اگه زیدی خودش اعتراف کند که رفتارش
موجب وهن ملت ودولت عراق شده است ،حضرات در داخل کوتاه نمی آیند ومدام در این
شیپور مید مند. کم بیراه نیست شورای شهر محترم تهران که به این رسید مصدق لیاقت صاحب شدن عنوان یک
کوچه یا خیابان فرعی را در تهران نداردبرای بنیان گذار انتفاضه کفش، یک میدان یا
بلوار شاید هم اتوبانی بیابد،خوشبختانه تهران هم در حال گسترش است وکمبودی از نظر
خیابان وبلوار واتوبان نداریم.
اما جدید ترین شکل روایت استفاده یا همان سواستفاده معروف ،
از کفش پرانی را،صدای آمریکا رقم زده است.این رسانه در تازه ترین اقدام برای
افزودن به برگی دیگر بر انتفاضه کفش، این سئوال راپیش کشیده که آی ملت ایران اگر
شما روزی با رهبران ایران آنطور که الزیدی با بوش روبه رو شد،روبه رو شوید واکنش
تان چیست؟طرح این پرسش سوای اینکه پاسخ دهندگان چه به آن جواب دهند در کالبد خود
چند پیام دارد:
اول اینکه حق پرتاب لنگه کفش به رهبران سیاسی یک حق مشروع
است.بی آنکه این تفکیک صورت گیرداین مردم
عراق نبودند که کفش پرت کردند،یک خبرنگار از حرفه وپیشه خود استفاده نادرست
کرده،پس اگر قراراست شبیه سازی هم صورت گیرد،سئوال باید از جامعه خبری ایران
پرسیده شود.
دوم. اگر شرایط رودر شدن آسان مردم با رهبران در ایرن فراهم
آید رخ دادن این اتفاق اصلن دور از انتظارکه نیست، بسیار محتمل است. در واقع حاصل دمکراسی آمریکایی از خود گذ شتگی
رهبران برای لنگه کفش خوردن است وتنها وتنها در ایران است که مسئولان شجاعت این
رویارویی را ندارند.
سوم ،از نظر صدای آمریکا با طرح این پرسش،اقدام به
پرتاب لنگه کفش کار زشتی نیست فقط مخاطبش
مهم است.اگر هدف لنگه کفش مثلن احمدی نژاد باشد که چه عالی ،ما اینجا برای این
حرکت جشن میگیریم و این را سرآغاز رویکردی
جدید در اعتراضات مردم ایران نسبت به
حکومت دینی نام مینهیم،شبی هم چند تا کارشناس میاریم که موشکافانه آنرا تحلیل
کنند.ضمنن فارسی را هم پاس میداریم وبه جای واژه "انتفاضه میاوریم قیام ملی.
چهارم انکه،مهم نیست که این چه تصویری ازجامعه خبری یک ملت یا اصلن خود ملت(چرا که تفکیکی در پرسش نیست)در افکار
عمومی دنیا میسازد مهم آن است که آنکه ما با او مخالفیم لنگه کفشی با دمپایی پاره
ای نصیبش شود تا ماشین نشانه سازی ما از این، یک نشانه حماسی بسازد چنانچه صدا
وسیمای جمهوری اسلامی از اقدام زیدی یک حماسه ساخت.
اصولن منطق صدای آمریکا بسیار آشنا است ما هر روز در
روزنامه کیهان وبخش های مختلف خبری صدا وسیما در ایران آن را میشنویم.روزی البته
تصور میکردیم که زندگی در پرتوی یک دمکراسی متکثر ومتنوع سطح تحلیل وشعور سیاسی
هموطنان رسانه ای مارا بالا میبردومامثلن منطق واستدلال هایی را میشنویم که معمولن
نمیشنویم. ولی صدای آمریکا با این نوع رویکردها ورفتاری مثل اینکه عبدالمالک ریگی
را رهبر جنبش اعتراضی مردم ایران معرفی کردیا کودتا 28مرداد یک راالزام تاریخی
دانست،نشان داد کار رسانه ای کردن زیاد سخت نیست اگر خواستید ساز مخالف هم بزنید
کافی است با همان منطق کیهان، قضایا را ازآن سوی مخالف بیان کنید.البته من به
دوستان رسانه ایم در خارج که اتفاقن بسیارشان حرفه ای هستند امیدهای بسیاری دارم
که روزی محقق خواهد شد.
