براحتي مي توان قلم را چرخاند كه كشور امروز در مرحله
خطرناكي قرار دارد، وضعيت اقتصادي با كاهش در آمدهاي نفتي و رشد بي سابقه نقدينگي
در سالهاي اخير به بحراني عجيب نزديك مي شود، از سياست خارجي هم كه صفحه هاي
مختلفي مي توان سياه كرد، در منطقه اينگونه ايم، در خاورميانه آنگونه ، شوراي
امنيت چهار قطعنامه عليه ما صادر كرده است، اتحاديه اروپا بسيار بسيار روابطش را با
ما سرد كرده است و چين و روسيه هم اگر سلام گرمي مي كنند پي چربي نان خود از اين
روغن اند. در صحنه سياست داخل هم كه كم مورد و سوژه دولت نهم نيافريده به وفور مي
توان موضوع يافت كه باب انتقاد را مي گشايد. طوري كه پورمحمدي ديگر از مخالفت با
احمدي نژاد و دولت طرفي و چهره اي از خود
بسته و ساخته. وضع خراب است، خرابتر از سياهي واژه ها.
و طبيعت
ايراني در مواقع بحران، انفعال است. سرك كشيدني به روزگاران خوش و قديم. حتي اگر
آن روزگاران هم آنچنان خوش نبودند باكي نيست، خوش ذوقي قريحه ما از آن يك سمفوني
زيبا مي سازد.
و اين خوش طبعي اديبانه اين روزهاي تنگ، ذهن خلاق را
ناخنكي مي زند واز روزگاران اصلاح طلبي حكومتي اسطوره مي سازد، مدينه فاضله مي
تراشد، سخنوران طوري سخن مي گويند كه شنونده را به ادراك هبوط مي رسانند، واي چه
برسرمان آمده، كجا بوديم و كجا رسيديم نشانه ها هم ياري مي كنند مثلاً يادمان مي آورند
كه رئيس جمهور ايران به كشورهاي مهم اروپايي سفر كرد و روساي جمهور آنها به چه
چيزها در خصوص رعايت آداب معاشرت با ايران مجبور نشدند،
يادمان مي آورند كه رئيس جمهور اول جهان موقع سخنراني خاتمي در صحن سازمان ملل قلم
به دست گوش جان داده بود و يادمان مي آورندكه در دانشگاهها آزادي برقرار بود و
روزنامه ها و احزاب و گروههاي اجتماعي از حداقلي آزادي و اختيار برخوردار بودند.
راست مي گويند واقعاً درست است، كسي دروغ نمي سازد يا
روايت ناواقعي حكايت نمي شود اما آيا واقعاً مادر مدينه فاضله بوديم و امروز در
نكبت غوطه ور؟ يا امروزمان نيز ادامه ديروزمان است؟. روايت دروغ نيست اما همه
واقعيت نيست، درست كه اين افتخاري است موقع سخنراني رئيس جمهور ايران صحن سازمان
ملل خالي نباشد و رئيس جمهور آمريكا مستمع باشد ولي درست تر آن است كه گفت و گوي
تمدنها همان بعد از سخنراني در راهرو رخ دهد نه آنكه براي فرار از ديدار و گپي با
كيلينتون، دست شويي رفتن بهانه شود.
اين درست كه
در دولت قبل فضاي دانشگاهها آزاد تر بود و پوياتر، اما هر باري كه آقايان موازي
كار به بهانه اي جلوي يكي از بچه ها مي پيچند،- خب پيچيده بودند- طرف چندي به
زندان روانه مي شد و دولت و اصلاح طلبان اگر به خود زياد زحمت مي دادند بيانيه اي يا يك موضع گيري كلي كه، ما نبايد فضاي
دانشگاهها را به سوي امنيتي شدن پيش برانيم كه اين موجب فرار مغزها مي شود. كه هم
اين شد و هم آن. هم دانشگاه امنيتي شد و هم فرار مغزها گسترده تر. اسطوره سازي اين
روزهاي طرافداران خاتمي نيمه سازي است. يك نوع سانسور درخود دارد.
به جاي آنكه پرسش هاي هنوز بيدار را پاسخ گويد به تكرار مي پردازد.
مثلاً مي
گويند ديگر در زمان خاتمي مانند اين روزها جلوي جوانان را براي پوشش نمي گيرند، يادشان
رفته برخوردهاي امروز ريشه در شلاق زدنهاي
جوانان در ميدانهاي تهران داشت كه جناب موسوي لاري وزير كشور به خود زحمت دادند و
ناراحتي دولت از اين كاررا به گوش اصحاب
رسانه رساندند. مي گويند ديگر فجايعي مثل زهرا بني يعقوب نداريم يادشان رفته
ماجراي قتل زهرا كاظمي عليرغم افشاگري
آرمين در مجلس و ابطحي در دولت، باز ميانه راه مانند قتل زنجيره اي، به انحراف
كشيده شد و دولت را ياراي ايستادگي و به سلامت كشاندن جريان نبود. در واقع مصلحت هاي مختلف نگذاشت دولت اصلاحات، اصولگرا
باشد. و هر چه اينها را بتوانيم فراموش كنيم، برگزاري انتخاباتي كه به قول آقاي
خاتمي 190 كرسي اش از پيش معلوم بود ضد اصلاح طلبي ترين كار دولت اصلاحات بود كه
ديگر گذشتني نيست و تمام همت و تلاش اسطوره سازان را هدر مي دهد. اين از آن يك
موردهايي است كه صد يا هزار مورد را مي سوزاند. از آن چوب كبريت ها كه جنگل را
نابود مي كنند. از آن بادهاي سرد كه گندم زار را به خشكي مي كشاند
آري مي توان
آسوده قلم به دست گرفت و نوشت و از ديروز پرغفلت اسطوره ساخت اما اين سئوال راآيا
كسي پاسخ مي دهد، مگر نه اينكه مروزمان ادامه ديروزمان نيست؟
