تبليغاتX
پیهن - اگر خاتمي اينبار خاتمي نباشد
مثلاً چي مي شد آدم ها از اين سطح كه هستند يا بودند يكي دو قدم ارتفاع ميگرفتند بالاتر مي آمدند، ذهنيت هاي همه را بهم مي ريختند و شگفتي رقم مي زدند، چقدر دلبستگي به اين كليشه، كه آدم ها بايد قابل پيش بيني باشند، در اين وانفساي در گل ماندن و نرسيدن ما ، به هيچ چيز، مسخره است. شجاعت كردن و خلق گونه هاي ديگر فقط براي اسطوره هاست و ما هميشه در حسرت يك قلم جسارت و بهم ريختن قواعد مي مانيم. مثلاً اين روزها آمدن يا نيامدن خاتمي به صحنه انتخاباتي مطرح است، او يا مي آيد يا نه؟ اگر نيايد همان خاتمي است بيايد هم همان. او هم ميل به قدرت دارد كه هشت سال رئيس جمهور ايران بود، هم ميل به گوشه نشيني، كه سربزنگاههاي حساس خود را كمرنگ مي كرد وفيد. اينگونه هم رئيس جمهور بود هم اپوزيسيون ،هم درون نظام بود هم به بيروني ها فكر مي كرد، حفظ نظام را سرلوحه داشت، تغييرات را نيز مد نظر. گرچه در گفتماني كه توليد كرده بود مي شد از اين دوسوي ماجرا يك هارموني شنيد كه در سالهاي آخر حكومتش ناسازي اين كنسرت هم صدايش بلند شد. اگر او بگويد نمي آيد همان خاتمي است كه دل به خطر كردن نمي بندد و حوصله كارزار ندارد، و البته اين به آن معنا نيست كه بيايد يعني خاتمي شجاع است، آمدنش هم از ضرورت هاي ديگري بهره مي گيرد او اگر بيايد براي حفظ نظام مي آيد، براي رفع فتنه، براي محو كردن خطر جنگ و نجات دادن كشور از بلواي درگيري و زد و خورد. اينگونه است در ملاقاتهاي مختلفش طوري سخن مي گويد كه گويي منتظر دعوت بزرگان نظام است كه براي نجات نظام بيايد. او آن خاتمي نيست كه شجاعت داشته باشد جلوي روندهاي معكوس را بگيرد، با صراحت هر چه تمام تر هر چه كثافت كاري و ندانم كاري به اسم اداره كردن و حكومت گرداني است را بر ملاكند، نه او هنوز در آن مرزهاي معنايي است كه وقتي رئيس جمهور بود. اگر بيايد براي اين نوع آمدن نيست. او مي آيد كه نظام را نجات دهد. و جالب آنكه براي نجات نظام، دوستان اصلاح طلبش با او همداستان ترند تا صاحبان اصلي نظام. از نظر من آمدن يا نيامدن خاتمي هر دو قابل پيش بيني است ولي اگر او به جاي آمدن يا كنار كشيدن، راه سوم را برگزيند تمام پيش بيني ها را هم بهم مي ريزد. او مي تواند با صراحت و شجاعت در كلام بطور علني از آمدن عبداله نوري حمايت كند و از او دعوت نمايد. اين كار چند حسن بزرگ دارد، اول اينكه جهش و تحرك بالايي در دوستان و همراهان خويش پديد مي آيد كه به سرعت بدنه اجتماعي مي گيرد و به يك حركت تبديل مي شود. دوم اينكه هزينه رد صلاحيت عبداله نوري را بالاتر از گذشته مي برد،شكاف تحريمي ها با رفرميست هاي درون حكومتي  را نيز محو ميكند، و مهم تر از همه اين موارد جناح رو به رو را در انفعال كامل مي اندازد چون اين بازي را ديگر نمي توانند پيش بيني كنند. اصلاً هم مهم نيست كه عبداله نوري رئيس جمهور مي شود يا نه؟ رد صلاحيت يا تاييد مي شود. مهم اين است كه بدون اينكه اصلاح طلبي از قاعدهاي انقلابي گري پيروي كند برگي ديگررو مي كندوموجب احياي اين قشركه طيف گوناگوني از عقايد را در برمي گيردميشود،كه خود بسيار مبارك است.

گرچه مي نويسم اما مي دانم كه بسيار بعيد است اين اتفاق رخ دهد، به احتمال بسيار با مخحكه و تمسخر دوستان  مواجه مي شوم كه باكي نيست. اما فقط اگر خاتمي دو قدم ارتفاع بگيرد و از اين بايد و نبايدهاي امروزي اش كمي فاصله بگيرد چه هاكه نمي شود؟

و آخر اينكه اصلاً معتقد نيستم آدم در اين مملكت بايد پيش بيني پذير باشد.

+ نوشته شده توسط مهدي افشارنيك در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM