تبليغاتX
پیهن
پیهن
وب نوشت های مهدی افشارنیک
شنبه بیست و دوم دی 1386
مهران اين تصوير ماندگار توست

 مهران تو مي‌تواني راحت، زيبا بر همه ما بخندي، كه يا در پيچ‌هاي زندگي مانده‌ايم يا مقهور ابهت مرگ شديم، گاهي به آن دلخوشيم و غرق روزمرگي، گاهي به اين عابديم و ترسا و لرزان از عقوبت روز جزا.

 مهران تو بي نظير مي‌خنديدي، فقط خنده نبود به زير كشيدن بود، تجزيه و خرد كردن مزخرفاتي بود كه قدسي مي‌شدند. خنده‌ات همه چيز را زميني و زير آسماني مي‌كرد. اكنون نيز بخند، چنان كه در بدرقه آخرت هم دوستانت را سوزاندي و گرياندي و هم خنداندي. چه كس بود كه از مهران خاطره‌اي از شليك خنده يكي دو جين در انبان ذهنش نداشته باشد؛ چه كسي است؟ و چه كسي بود تا مي‌گفت مهران قاسمي يادش نمي‌آمد از سر به سر گذاشتن‌ها، جدي نگرفتن‌ها، به زير كشيدن‌ها و و و ...

 مهران؛ اين يك تلاش بي حاصل بود كه در تشيع جنازه ات، شكوه مراسم و ابهت مرگ را جدي ‌گرفت، فضايي كه تو ساخته بودي، جاي براي تكرار نشدن خاطرات نگذاشته بود، قديمي‌هايت را مي‌ديدم در زمزمه خود غرقند و منتظر تا تو پرده براندازي و حيله رو كني و ميگفتند اين نيز شعبده‌اي ديگر از مهران است. تا مرگ را به مسخره گيرد و زندگي را قدر نهد. اما نه، شعبده نبود و نيست، تو جدي از ميان ما پر كشيدي، سبك‌تر از پرنده، مانند پر.

 صبح جمعه حلقه كوچكي از دوستان بر مزار مهران شكل گرفت، سارا هنگام خداحافظي با مهران گفت با فرشته‌ها شيطوني نكن.... ديگري گفت... فرشته‌هاي سوال و جواب احتمالا از دست مهران كلافه‌ شده‌اند، مي‌گويد سئوالات را قبل از مصاحبه بايد بدهيد، قبل از ارائه هم بايد بخونم.

مهران  اين تصوير ماندگار توست كه با خاطرات ماندگارت سختي مرگ را به پوچي ريگي پيش پا مبدل ساختي. براي من و بسياري تو زنده‌اي؛ زنده

+ لینک دایمی