اين پست به درخواست عطيه عزيز نوشته شده.باش كه دوستاني ما را از تنبلي دراورند
حتما بايد بسوزيم از ابهت اين واژه يا سر تعظيم را به سينه فرو بريم از عظمت اين كلام” وطن” حتما بايد وقتي اسمش را مي بريم صدايمان را بم كنيم. ترجيحا كلمه اي پس و پيش بكار نبريم كه شان مباركش حفظ شود خود گوياي همه چيز است و واژه به ياري اش نمي رسد. معني ناپذير جلوه كند بهتر است يعني وطن، وطن است ديگر. براي توضيحش به واژه ديگر نبايد احاله داد. ديگر واژه ها را با او توضيح مي دهند. مثلا قهرمان: كسي كه در راه وطن فداكاري و ايثار مي كند.
شهيد: كسي كه در راه وطن كشته مي شود. رهبر؛ بزرگ ملت، بزرگ وطن. مردم، رعاياي وطن. دشمن؛ بدخواه وطن.
خلاصه اينكه اين كلان واژه آخر تمام آدرس هاست. هر كوفتي را بخواهند علم كنند با چند بار تكرار آن، ساخت و ساز اسكلت روايتش، شكل ميگيرد. مثلا مي خواهيم يك كارخانه بزنيم، چار تا تير و تخته توليد كنيم، دو زار سود ببريم، نمي شود كه همين طوري بگوئيم ما آمديم تير و تخته بسازيم كسي قبول نمي كند، زشت است. اصلا سبك است و وجه ندارد و بايد اينطور بنويسيم: براي سر افرازي وطن عزيزمان، ميهن سرافرازمان و شكوه و اقتدار ايران، امروز آمديم تا با راه اندازي اين كارخانه.... اينطوري بهتر است. خلق الله هم حال مي كنند. آري همانطور كه در عالم واقع قهرمان مي سازيم تا پشت سر اون ضعف هاي خودمان را سر پوش بگذاريم و از زجر و ضعف و ناتواني خلاص شويم و دمي در سوت و كف براي قهرمان حالي ببريم و صفايي كنيم و مخدري به خون لخته شده ذهن كبر گرفته مان بريزيم، همانطور نيز در عالم واژه لغت مي سازيم كه پدر تمام لغات مفهومي مان شود. هر جا كه توضيح كم آورديم از آن بهره گيريم و چون اصولا ما همه جا كم داريم و مي آوريم استفاده از آن بازاري مي شود و پوسيده ولي باز كسي جرات آن نيست كه بگويد پادشاه لخت است. و هنر بزرگ تر ما اينجا جلوه مي كند كه مي توانيم حتي با واژگاني كه تارهاي عنكبوت به دورشان چون سيمان سفت شده اند حال كنيم و صفا ببريم و مخدر به خون بريزيم. از رنج تفكر خلاص شويم. چه رنج سختي است تفكر. آنقدر به بي فكري و حاضر خوري عادت جسته ايم كه بدون چند محاكمه بزرگ نمي توانيم به سامان برسيم. و يكي از اين مهمترين محاكمات محاكمه واژگان است كه بي شك وطن در همان رديف اول مي نشيند. شايد روزي با همان صداي بم بايد بپرسيم جناب مستطاب وطن، اي قلمرو، اي حد و مرز بفرمائيد كه در پرتوي حفظ وجود ذي قيمت شما چه مقدار خون بر زمين ريخته شده است؟بي آنكه اصلا فكري در كار باشد چرا خونريزي؟ چرا تلف كردن آدم ها؟ مي شود بفرمائيد چندين سبيل چخماقي و ريش سر ناف بخاطر عزت و شرف شما و ميهن گرامي دستور به بريدن از بيخ تا بيخ داده اند. و اين تاريخ چند بار بايد هزار سال هزار سال نوشته شود كه ما هر بار تكرار مي كنيم ما سرباز وطنيم و جان به كف ميهن.
جالب آنكه هر هزاره كه تمام مي شود حسرت هزاره قبلي را مي خوريم و فكر مي كنيم وطن را اين نوكيسگان امروزي كه در دامن مام ميهن پرورش نيافتند به نابودي كشاندند. روزي عرب ها مقصرند. روز دگر ترك ها، بار دگر مغولها، تمام شد كه افغانها، بعد هم عثماني و روس و انگليس و الخ...
جالب تر حضور متضاد وطن در زندگي است. در كلان روايت كه مي رود بزرگترين واژه مي شود اما قدوم مبارك را كه سبك مي كنند و نزول اجلال مي فرمايند در شناسنامه اي خلاصه مي شوند كه هركه ندارد بي وطن است. باهاش هم مي شود راي داد و هم كوپن گرفت و هم همسر گزيد هم بچه پس انداخت .گم كه شود بقال و چقال و خياط و بزاز را بايد صف كني و امضا بگيري تا شهادت بنويسند كه تو وطن داري و سرباز ميهني در موقع لزوم. سر به آستان مبارك سائيدي و مخلص مام ميهن هستي.
فعلا اين تصور هم كفر محض است كه جايي باشد شناسنامه بگيرند و كارت بي وطني بدهند. به انسان ها اين اختيار را بدهند بدون قلمرو زندگي كنند و براي قلمرو، همديگر را تكه پاره نفرمايند. فعلا وطن در صدر است و به جا آوردن عزت مباركش واجب واجبات است.
پیوندها
ساسان
آقایی
احسان مهرابی
مریم شبانی
زينب پيغمبر زاده
محبوبه حسین زاده
نفیسه زارع کهن
شهرام رفیع زاده
آرش غفوری
وحید
پوراستاد
مجتبی سمیع نژاد
امید
معماریان
علی رضا حسینی
فرید مدرسی
بهرام رفیع زاده
میثم
قاسمی
سولماز شریف
ايمان باي سلامي
حسين قوامي
علي
پيرحسين لو
حامد قدوسي
اكبر
منتجبي
روزبه
ميرابراهيمي
سالك،تاجيك
نيك آهنگ كوثر
خاطره وطن خواه
حسين
نوراني نژاد
عطا افشاري
محمد طاهري
امير عباس نخعي
علي خردپير
ريحانه مظاهري
علي
اكرمي
جواد منتظري