قوچانی را سیزده سالی است که میشناسم از سال 75،البته تا کنون با هم رفیق نبودیم .هر دو از دانشکده حقوق ،علوم سیاسی آزاد ،میدان فردوسی لیسانس گرفتیم.دانشکده ای در ساختمانی شش طبقه پشت بیمارستان دادگستری که به همه چیز در آن روزها می آمد الا دانشکده ای سیاسی.ورود وخروج دختران(خواهران)وبرادران کاملا از هم جدا بود. روزهای فرد پسران وروزهای زوج برای دختران.اگر پسر یا دختری خارج از روزهای مجاز کاری واجب در دانشکده پیدا میکرد با یکی از برادران حراست همراهی میشد تا کارش تمام و زود از محیط ممنوعه خارج شود.روزهایی قبل از دوم خرداد.ما از نسلی بودیم وهستیم که دوم خرداد را رقم زد.همان دانشجویانی که قرار بود مطالبتشان دیده وپی گیری شود اما پاسخ شان را در 18 تیر گرفتند.
در محیط دانشگاه آزاد فعالیت صنفی دانشجویان درآن روزه کاری غیر ممکن بود. تشکلی سیاسی مانند آنچه چون انجمن اسلامی وتحکیم وحد ت در دانشگاههای دولتی ،محال و ورود به منطقه قرمز بود.تنها جای ابراز وجود، یک بردوتابلوی عمومی بود که نسبتا آزاد اداره میشد که این هم متوقف شد .چند نفری هم به خاطر مطالبی که نوشتند یا انعکاس دادند توبیخ ومواخذه شدند من جمله قوچانی.اکثر هم کلاسی های ما کارمند بودند .ادارات وسازمانهای مختلفی چون مجلس ،بسیج وزارت اطلاعات وچند نهاد دولتی دیگر با دانشگاه قرار ومدار داشتند که سهمیه مشخصی از دانشجویان، هر سال به این سازمانهای دولتی اختصاص یابد.
دوم خرداد که رقم خورد حال وهوای دانشکده هم عوض شد اول اینکه یک دیپلمات را رییس دانشکده کردند وبه نقاش ها سپردند که قلم به دست بگیرند ولعابی به آن ساختمان بی نور وفاقد یک محوطه باز بدهند.در طبقات دانشکده هم جایی را برای سالن اجتماعات نه الزاما نمازخانه تدارک دیدند که کاربری های متفاوت تر از برگزاری امتحانات داشته باشد.تغیراتی هم در مسولین گروهها وآموزش دانشکده داده شد وکلاس های مختلط به صورت محدود مورد توجه قرار گرفت .ورود وخروج دانشجویان هم در تمام روزهای هفته بی همراهی کسی، مجاز اعلام شد.
در اثنای همین تغییرات بود در سالن اجتماعات روزی چند تا از بچه های قدیمی نشستی گذاشته بودند، با عنوان آغاز به کاراولین تشکل دانشجویی دانشگاه آزاد.به نام کانون دانشجویان مسلمان. قوچانی را اولین بار من آنجا شناختم با محمد رهبر متنی را میخواندند که نوعی بیانیه ورود وتاسیس کانون بود.در متن اسم دکتر شریعتی که تا قبل از این اسمی قرمز شده در دانشکده بود شنیده میشد همینطور آیت الله طالقانی.وبرای اینها در انقلاب اسلامی جایگاه رهبری در کنار نام امام خمینی قائل بودند.جمع نسبت محدود بود چون کسی از بچه ها به وجود چنین اتفاقی در دانشکده باور نداشت وحتی برخی با بدگمانی میگفتند این هم کار خودشان است مگر در دانشگاه آزاد میشود کار سیاسی کرد؟!.اما واقعا کانون آمده ومجوز گرفته بود که در دانشکده کار سیاسی کند.مراسم تمام شد وبیرون از سالن صدایی بلند شده بود که به آوردن نام دکتر شریعتی وآیت الله طالقانی معترض بود.صاحب صدا را بچه ها به نام آقا جواد میشناختند از آنهایی بود که در دانشکده بیشتر از رییس دانشکده آزادی عمل داشت.او قوچانی ودیگر بچه هایی که کانون را راه انداخته بودند یک مشت بچه سوسول مینامید وپیوسته میگفت کی به اینها مجوز داده؟
کانون یک جای کوچک چند متری از دانشکده در پاگرد یکی از طبقات گرفته بود وفعالییتش را شروع کرد.که اولین فعالیت عمومی اش در آن روزها برگزاری سمیناری در خصوص سیاست خارجی ایران بود.مهندس نوبری رییس دانشکده پای رفقای دیپلماتش را به دانشکده باز کرد و واسطه شده بود تا آقای شیخ الاسلام از دیپلماتهای شناخته شده به دانشکده بیاید.قبل از سخنرانی آقای دیپلمات، قوچانی یک مقاله ارائه داد.در آن آمده بود که ایران به پشتوانه را ی بیست میلیونی مردم در انتخابات به رییس جمهورش میتواند با آمریکا برابر وارد گفت وگو ومذاکره شود.این گفته ها به شیخ الاسلام خوش نیامد ودر ابتدای صحبتش به دوست خود(نوبری) متذکر شد که در دانشکده مباحثی برای دانشجویان مطرح وتدریس شود که آنها به واقعیت اصلی انقلاب اسلامی آشنا شوند.وبدانند ماهیت استکبار ستیزی انقلاب، مبارزه همیشگی با آمریکا را الزامی میسازد.بیشتر سخنرانی جواب وپاسخ به گفته ها ی قوچانی بود.بعد از این سمینار باز آقا جواد صدایش بلند ومعترض بود .اما یک اتفاق مهم افتاده بود جدال دیپلمات وقوچانی به بچه های دیگر اعتماد به نفس بخشید.از آن به بعد صداها رساتر شد، کلاس ها چالشی تر پیش میرفت وکلونی های بحث سیاسی در زمان نهار واوقات فراغت راحت شکل میگرفت.سیاسی بودن در دانشکده سیاسی دیگر تقبیح نمی شد که ارزش شده بود.
کانون به کانون دانشجویان بدل شد ،پاتوق دانشجویان برای بحث ونظر ویکی شدن.مانند آنچه که انجمن های اسلامی در دانشگاههای دولتی بود.آنقدر اعتماد به نفس پیدا کرد که درست وغلط در انتخابات مجلس خبرگان رهبری در سال 77 لیست داد واز هاشمی رفسنجانی دفاع کرد.باز بودن وفعالیت های کانون برای آقا جواد ودوستانش سخت بود وهرو روز در هر بحث وکلاس تیکه ومتلکی بار بچه های کانون میشد که اکثر این بذله های دوستان متوجه قوچانی بود.تا اینکه یک روز آقاجواد شیشه کانون را شکست به جرم اینکه شعر"ای ایران ای مرز پر گوهر" را پشت شیشه اش نصب کرده بود.(آن روزها ای ایران ویار دبستانی هنوز توسط صدا وسیما خودی نشده بود).آقا جواد با تحکمی که خاص خودش بود داد میزد اینجا تریبون ملی مذهبی ها شده در اینجا را اگر نبندند مامیبندیم.که کانون از آن به بعد دچار انواع محدودیت شد. قوچانی هم در آزمون ارشد آزاد قبول شد اماروزهای بعدش از بچه ها ودوستان آقا جواد میشنیدیم که قوچانی بی تردید در گزینش رد میشود.اما دیگر نام قوچانی نامی فقط در آن ساختمان شش طبقه نبود او را بسیاری دیگر به خاطر آن ستون معروفش به نام خبر سازان درعصر آزادگان میشناختند اما باورشان نمیشد این جوانی است که هنوز به بیست وپنج نرسیده، حتی آقا جواد که با قوچانی هم دانشکده ای بود در جمع دوستانش میگفت اینها را حجاریان مینویسد قوچانی به نام خودش چاپ میکند.
از سرنوشت کانون خبر چندانی این روزها ندارم اما دانشکده مان از حقوق جدا شد ودر شهرک غرب ساختمانی شیک یافته است.اما شک ندارم همه اهالی آن ساختمان قدیمی حتی آقا جواد و دوستان به هم دانشکده بودن با قوچانی افتخار میکنند.محمد به بسیاری در آن ساختمان قدیمی اعتماد به نفس وقدرت سخن گفتن داد.دریغا که امروز فرصت سخن گفتن از او سلب شود.لطفا او را آزاد کنید.محمد متخصص جان دادن به همه ی چیزهای بی روح است.
