تبليغاتX
پیهن
پیهن
وب نوشت های مهدی افشارنیک
سه شنبه سوم دی 1387
روایت صدای آمریکا از انتفاضه کفش

            لنگه کفش پرانی خبرنگارعراقی با وجود عذر خواهی وکوتاه آمدن خود این خبرنگار از رفتارش،ماجرا سازی اش هنوز ادامه دارد. آنطور که دیگر دوستان مانند علی خردپیر گفته اند این رفتار اصلن که درست نیست هیچ، از نظر من با سو استفاده القاعده وطالبان از حرفه خبرنگاری برای ترور احمد شاه مسعود تفاوت چندانی  در ماهیت نداردفقط شدت وضعف آن با هم فرق میکند.هر دو از این حرفه برای خشونت ورزی وامکان دسترسی آسان به سوژه بهره بردند.

 

              بدون شک آقای منتظر الزیدی به این آسانی در زندگی اش نمی توانست بوش را ببیند که صدای اعتراض خود وملتش را به گوش او وجهانیان برساند وای کاش حداقل از خود این را میپرسید که برای چه راحت در مقابل دو رییس دولت قرار میگیرد؟فراهم شدن این موقعیت که به نوعی یک امانت است آیا برای لنگه کفش پرانی، یا بیان پرسش است؟

 

            اما استفاده هایی که از این موضوع در حال جریان است خود روایت جالب تری از این مساله ساخته است،انتفاضه کفش وهلهله سر دادن برخی جوگیر شدگان داخل واقعا دیگه خودش یک روایت است .حتی اگه زیدی خودش اعتراف کند که رفتارش موجب وهن ملت ودولت عراق شده است ،حضرات در داخل کوتاه نمی آیند ومدام در این شیپور مید مند. کم بیراه نیست شورای شهر محترم تهران  که به این رسید مصدق لیاقت صاحب شدن عنوان یک کوچه یا خیابان فرعی را در تهران نداردبرای بنیان گذار انتفاضه کفش، یک میدان یا بلوار شاید هم اتوبانی بیابد،خوشبختانه تهران هم در حال گسترش است وکمبودی از نظر خیابان وبلوار واتوبان نداریم.

 

            اما جدید ترین شکل روایت استفاده یا همان سواستفاده معروف ، از کفش پرانی را،صدای آمریکا رقم زده است.این رسانه در تازه ترین اقدام برای افزودن به برگی دیگر بر انتفاضه کفش، این سئوال راپیش کشیده که آی ملت ایران اگر شما روزی با رهبران ایران آنطور که الزیدی با بوش روبه رو شد،روبه رو شوید واکنش تان چیست؟طرح این پرسش سوای اینکه پاسخ دهندگان چه به آن جواب دهند در کالبد خود چند پیام دارد:

 

             اول اینکه حق پرتاب لنگه کفش به رهبران سیاسی یک حق مشروع است.بی آنکه این تفکیک صورت گیرداین  مردم عراق نبودند که کفش پرت کردند،یک خبرنگار از حرفه وپیشه خود استفاده نادرست کرده،پس اگر قراراست شبیه سازی هم صورت گیرد،سئوال باید از جامعه خبری ایران پرسیده شود.

 

             دوم. اگر شرایط رودر شدن آسان مردم با رهبران در ایرن فراهم آید رخ دادن این اتفاق اصلن دور از انتظارکه نیست، بسیار محتمل است. در واقع حاصل دمکراسی آمریکایی از خود گذ شتگی رهبران برای لنگه کفش خوردن است وتنها وتنها در ایران است که مسئولان شجاعت این رویارویی را ندارند.

 

            سوم ،از نظر صدای آمریکا با طرح این پرسش،اقدام به پرتاب لنگه کفش کار زشتی نیست فقط مخاطبش مهم است.اگر هدف لنگه کفش مثلن احمدی نژاد باشد که چه عالی ،ما اینجا برای این حرکت  جشن میگیریم و این را سرآغاز رویکردی  جدید در اعتراضات مردم ایران نسبت به حکومت دینی نام مینهیم،شبی هم چند تا کارشناس میاریم که موشکافانه آنرا تحلیل کنند.ضمنن فارسی را هم پاس میداریم وبه جای واژه "انتفاضه میاوریم قیام ملی.

 

            چهارم انکه،مهم نیست که این چه تصویری ازجامعه خبری یک ملت یا اصلن خود ملت(چرا که تفکیکی در پرسش نیست)در افکار عمومی دنیا میسازد مهم آن است که آنکه ما با او مخالفیم لنگه کفشی با دمپایی پاره ای نصیبش شود تا ماشین نشانه سازی ما از این، یک نشانه حماسی بسازد چنانچه صدا وسیمای جمهوری اسلامی از اقدام زیدی یک حماسه ساخت.

 

            اصولن منطق صدای آمریکا بسیار آشنا است ما هر روز در روزنامه کیهان وبخش های مختلف خبری صدا وسیما در ایران آن را میشنویم.روزی البته تصور میکردیم که زندگی در پرتوی یک دمکراسی متکثر ومتنوع سطح تحلیل وشعور سیاسی هموطنان رسانه ای مارا بالا میبردومامثلن منطق واستدلال هایی را میشنویم که معمولن نمیشنویم. ولی صدای آمریکا با این نوع رویکردها ورفتاری مثل اینکه عبدالمالک ریگی را رهبر جنبش اعتراضی مردم ایران معرفی کردیا کودتا 28مرداد یک راالزام تاریخی دانست،نشان داد کار رسانه ای کردن زیاد سخت نیست اگر خواستید ساز مخالف هم بزنید کافی است با همان منطق کیهان، قضایا را ازآن سوی مخالف بیان کنید.البته من به دوستان رسانه ایم در خارج که اتفاقن بسیارشان حرفه ای هستند امیدهای بسیاری دارم که روزی محقق خواهد شد.

+ لینک دایمی
جمعه بیست و دوم آذر 1387
کمپینی دیگه در جنبش زنان

من وعلی اکرمی پنج شنبه ها قرار قلیون داریم، تو قلیان سرای هرمزان.این پنج شنبه که رفتیم حین ورود صدای چند خانم آمد که یکم عجیب بود،داخل که شدیم خارج شدن دو تن از برجستگان جنبش محترم نسوان را دیدیم که حسابی شاکی بودند که به داخل راهشان ندادند،حتی اگه با مرد هم می آمدند بازهم جواز ورود نمی گرفتند،یکی از این دوستان (احتمالن راضی نباشه اسمش را بیارم) میگفت واقعا زشته تو قرن 21 این اتفاقات میافتد،واقعن که اینو راست میگفت حداقل از قرن 19زنان پیوند صمیمی ونا گسستنی خود را با قلیان برقرار کردند واگر همت ایشان نبود مگر جنبش تنباکوکه جز افتخارات روحانیت شیعه است به پیروزی میرسید؟واقعا اگه پیشگامان فیمینیست در دربار ناصرالدین شاه به حکم میرزای شیرازی قلیانها را نمیشکستند پیروزی بر استکبار آنروز دنیا(انگلیس) رقم میخورد؟اصولن چون حافظه تاریخی ما خیلی بیش از اندازه ضعیف است این افتخارات را از یاد میبریم؟اگه واقعن زنان  آنروز ایستادگی نمیکردند امروز قلیان کشیدن یک خیانت ملی بود وچون به نوعی آب به آسیاب ریختن دشمن میشد کلی کفن پوش هر روز آماده پاک کردن این لکه ننگ میشدند. البته برای جناب رادان که در پی براندازی این رسم پارسال برآمد این وضعیت بهتر بود ولی برای جناب سردار باید متاسف شد که زنان ما ایستادگی از خود نشان دادند.اگه جناب معتضد اینجا تشریف داشتند وسر کیف بودند حتمن اثبات مینمودند که اگه قیام رژی نبود جنبش مشروطه نیز به ثمر نمیرسید واصلن این جنبش بود که زمینه سازآن  شد.خلاصه این همه نقش ورسالت تاریخی را فقط این هرمزان میتونه نادیده بگیره وبزرگان جنبش زنان را به داخل راه ندهد،البته چون عرب هستند ازشون بعید نیست(در یک مطلب مفصل هم میشه به زن ستیزی تاریخی اعراب اشاره کرد) وکماکان فضای آنجا هم ضد زن میماند وزنان ما از ورود به یک فضای عمومی دیگه  مانند استادیوم آزادی محروم اند. پیش بینی علی این بود که کمپین علیه هرمزان نیز به سلسله کمپین های جنبش زنان اضافه شود(بیراه هم نمیگه،دوستان که خیلی عصبانی بودند)من وعلی هم حاضریم در جمع کردن اولین امضا ها پیش قدم شویم(اول از همان مشتری های هرمزان شروع میکنیم )واقعن حیف است از آن فضای عالی زنان محروم شوند.

+ لینک دایمی
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
دفا بده،دفا بده

دیروز دچار یک خریت شدم از نوع بدش.با یکی از همکاران که نیروی خودم هم بود اول درگیری لفظی پیدا کردم واون یک حرف فوق العاده کلفت زد ومن با لگد زدم زیر میزش،مثل دومینو اول میز عقب رفت بعد هم پارتیشن واژگون شد وشیشه هایش خرد شد،فقط یک لگد بود ولی مهیب شد.بی رودربایستی این مظهر خشونت است قصد توجیه هم ندارم.در محیط کار به درگیری فیزیکی معروف شد که فکر میکنم یک کم اغراق است ولی هر چه باشد این زشت است ومن از خودم خجالت میکشم

حال چرا اینها را می نویسم؟اکثرا که این قضیه را میشنوند نمیگن کل این کار محکوم است فقط میگن در محیط کار خوب نیست یعنی خارج از محیط کاربد که نیست خوب هم است که من اگه جای دوستان بودم مطلق این کار را زیر سئوال میبردم ،خشونت در هر مکان و زمانی باید به زیر بخیه وسئوال کشیده شود.

دوم اینکه:یک قسم خشونت، خشونت رفتاری است شق نادیده و کمتر آشکارش خشونت در گفتار است که صدمات زیادی میزند مثل فحش ناموسی یا زخم زبانهای خیلی ناجور.که من فکر میکنم اتفاق دیروز یک کم  برای رخ دادن این اتفاق برنامه ریزی شده بود واما در کل این از تقصیر من اصلا کم نمیکند.بار این تقصیر از آنجا بیشتر میشود که من خودم قربانی خشونت بودم وبرای رفع ومحو آن از جامعه تلاش هایی کرده وحتمن نیز ادامه میدهم و لی دیروز نفهمیدم چطور خودم گرفتار این موضوع شدم؟این نشان میدهد که امثال من مسئولیت اجتماعی خودمان را دست کم میگیریم.شب که خانه آمدم دانیال پسرم دید که من تو خودم هستم میپرسید بابا چی شده که گفتم یک کار بد کردم ،دعوا کردم بعد تا آخر شب راه میرفت و میگفت خاله هستی(مربی مهدش)میگه دفا بده دفابده.

یاد روزهای اوین افتادم،روز هفدهم یا هجدهم که بود برای هوا خوری به حیاط 209 برده شدم.در گوشه ای از حیاط یک سرباز با لگد افتاده بود به جون بک زندونی تا یکی از مسئولین بند رسید وداد سرش زد هفت هشت تایی زد.اون لگدها دیروز برام بازنمایی شد وحسابی از خودم خجالت کشیدم.البته فقط من یک لگد زیر میز زدم ولی مهیب شد دیگه.

همکاران و اطرافیان از این موضوع ناراحت شدند وآسیب دیدند.دوست دارم اینجا از همه کسانی که آسیب دیدند،دلجویی کنم وآرزو میکنم بتونم یک روز جبران کنم.

+ لینک دایمی
یکشنبه سوم آذر 1387
اسطوره سازي از ديروز پر غفلت
اين مطلب درادوار نيوز منتشر شد.من هم از سر تنبلي كه ساسان .علي نگن چرا نمينويسي ،اينو اينجا ميذارم.


 

براحتي مي توان قلم را چرخاند كه كشور امروز در مرحله خطرناكي قرار دارد، وضعيت اقتصادي با كاهش در آمدهاي نفتي و رشد بي سابقه نقدينگي در سالهاي اخير به بحراني عجيب نزديك مي شود، از سياست خارجي هم كه صفحه هاي مختلفي مي توان سياه كرد، در منطقه اينگونه ايم، در خاورميانه آنگونه ، شوراي امنيت چهار قطعنامه عليه ما صادر كرده است، اتحاديه اروپا بسيار بسيار روابطش را با ما سرد كرده است و چين و روسيه هم اگر سلام گرمي مي كنند پي چربي نان خود از اين روغن اند. در صحنه سياست داخل هم كه كم مورد و سوژه دولت نهم نيافريده به وفور مي توان موضوع يافت كه باب انتقاد را مي گشايد. طوري كه پورمحمدي ديگر از مخالفت با احمدي نژاد و دولت طرفي  و چهره اي از خود بسته و ساخته. وضع خراب است، خرابتر از سياهي واژه ها.

 و طبيعت ايراني در مواقع بحران، انفعال است. سرك كشيدني به روزگاران خوش و قديم. حتي اگر آن روزگاران هم آنچنان خوش نبودند باكي نيست، خوش ذوقي قريحه ما از آن يك سمفوني زيبا مي سازد.

و اين خوش طبعي اديبانه اين روزهاي تنگ، ذهن خلاق را ناخنكي مي زند واز روزگاران اصلاح طلبي حكومتي اسطوره مي سازد، مدينه فاضله مي تراشد، سخنوران طوري سخن مي گويند كه شنونده را به ادراك هبوط مي رسانند، واي چه برسرمان آمده، كجا بوديم و كجا رسيديم نشانه ها هم ياري مي كنند مثلاً يادمان مي آورند كه رئيس جمهور ايران به كشورهاي مهم اروپايي سفر كرد و روساي جمهور آنها به چه چيزها در خصوص رعايت آداب معاشرت با ايران مجبور نشدند، يادمان مي آورند كه رئيس جمهور اول جهان موقع سخنراني خاتمي در صحن سازمان ملل قلم به دست گوش جان داده بود و يادمان مي آورندكه در دانشگاهها آزادي برقرار بود و روزنامه ها و احزاب و گروههاي اجتماعي از حداقلي آزادي و اختيار برخوردار بودند. راست  مي گويند واقعاً درست است، كسي دروغ نمي سازد يا روايت ناواقعي حكايت نمي شود اما آيا واقعاً مادر مدينه فاضله بوديم و امروز در نكبت غوطه ور؟ يا امروزمان نيز ادامه ديروزمان است؟. روايت دروغ نيست اما همه واقعيت نيست، درست كه اين افتخاري است موقع سخنراني رئيس جمهور ايران صحن سازمان ملل خالي نباشد و رئيس جمهور آمريكا مستمع باشد ولي درست تر آن است كه گفت و گوي تمدنها همان بعد از سخنراني در راهرو رخ دهد نه آنكه براي فرار از ديدار و گپي با كيلينتون، دست شويي رفتن بهانه شود.

 اين درست كه در دولت قبل فضاي دانشگاهها آزاد تر بود و پوياتر، اما هر باري كه آقايان موازي كار به بهانه اي جلوي يكي از بچه ها مي پيچند،- خب پيچيده بودند- طرف چندي به زندان روانه مي شد و دولت و اصلاح طلبان اگر به خود زياد زحمت مي دادند بيانيه اي ‌يا يك موضع گيري كلي كه، ما نبايد فضاي دانشگاهها را به سوي امنيتي شدن پيش برانيم كه اين موجب فرار مغزها مي شود. كه هم اين شد و هم آن. هم دانشگاه امنيتي شد و هم فرار مغزها گسترده تر. اسطوره سازي اين روزهاي طرافداران  خاتمي نيمه سازي است. يك نوع سانسور درخود دارد. به جاي آنكه پرسش هاي هنوز بيدار را پاسخ گويد به تكرار مي پردازد.

 مثلاً مي گويند ديگر در زمان خاتمي مانند اين روزها جلوي جوانان را براي پوشش نمي گيرند، يادشان رفته برخوردهاي امروز ريشه  در شلاق زدنهاي جوانان در ميدانهاي تهران داشت كه جناب موسوي لاري وزير كشور به خود زحمت دادند و ناراحتي دولت از اين كاررا  به گوش اصحاب رسانه رساندند. مي گويند ديگر فجايعي مثل زهرا بني يعقوب نداريم يادشان رفته ماجراي  قتل زهرا كاظمي عليرغم افشاگري آرمين در مجلس و ابطحي در دولت، باز ميانه راه مانند قتل زنجيره اي، به انحراف كشيده شد و دولت را ياراي ايستادگي و به سلامت كشاندن جريان نبود. در واقع  مصلحت هاي مختلف نگذاشت دولت اصلاحات، اصولگرا باشد. و هر چه اينها را بتوانيم فراموش كنيم، برگزاري انتخاباتي كه به قول آقاي خاتمي 190 كرسي اش از پيش معلوم بود ضد اصلاح طلبي ترين كار دولت اصلاحات بود كه ديگر گذشتني نيست و تمام همت و تلاش اسطوره سازان را هدر مي دهد. اين از آن يك موردهايي است كه صد يا هزار مورد را مي سوزاند. از آن چوب كبريت ها كه جنگل را نابود مي كنند. از آن بادهاي سرد كه گندم زار را به خشكي مي كشاند

 آري مي توان آسوده قلم به دست گرفت و نوشت و از ديروز پرغفلت اسطوره ساخت اما اين سئوال راآيا كسي پاسخ مي دهد، مگر نه اينكه مروزمان ادامه ديروزمان نيست؟

+ لینک دایمی
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
از دعوت گريزي نيست

كادرها اكثرا بسته اند، چهره هاي زنان با جزئيات كامل صورت ديده مي شوند، طوري كه بعضي وقتها چشم خسته مي شود از اين همه نزديكي. حاتمي كيا در دعوت، از اتفاق محوري يك كم تاكيد مي كنم يك كم فاصله گرفته و خواسته كه به بازيگر و انسان كمي نزديك شود. ولي اين نزديكي از مرزهاي قرمزش عبور نكرده است. او هنوز براي انسان آنچنان محوريت قائل نيست كه تقدير خود را بدست گيرد. داستان در خصوص زنهايي است كه ناخواسته باردار شده اند و به سقط جنين يا فكر مي كنند يا امتناع. از اين بارداري خود نيز مطلع نيستند. با يك تلفن خبردارمي شوند كه باردارند. فيلم از آنجا كه گرفتاري زنان را گزارش مي كند قابل تحسين است، روايت ها جالب است و بديع. اما وقتي فيلم ساز قصاوت مي كند در همان وادي سنت و تقدير مي افتد. روايت حاتمي كيا در دعوت اينگونه است كه يك انسان به اين دنيا دعوت شده است و گريزي از اين دعوت نيست.

حاتمي كيا به زن نزديك شده، تغيير ژانر داده سينماي اجتماعي را مورد توجه قرار داده است اما هنوز يك تقديرگراست. و در دعوت به ظرافت سقط جنين را تقبيح مي كند. البته نه از آن رو كه مثلا گويندگان صريح و پرقدرت سنت مي گويند و با زور و درفش آن را نه تقبيح كه ممنوع مي دانند، نه از آنرو. او با لطافت توضيح مي دهد كه اي پدر و مادر محترم شما با هم اين كودك را به اين دنيا دعوت كرده ايد و اين دعوت ديگه در ليست مقدرات الهي قرار گرفته است و گريزي از آن نيست پس به بيراهه نرويد كه نمي توانيد از اين سرنوشت فرار كنيد . البته از اينكه حاتمي كيا نمي گويد. سقط جنين قتل نفس است و يك انسان را نابود مي كنيد و قس عليهذا ظاهرا بايد تقدير و تشكر كرد.

 او به زن و مساله زن نزديك شده اما همان عينك سنت را به چشم مي زند و همان روايت را در كوكي ديگر ساز مي كند اما صدا همان است و آهنگ همان.از نظر او زن حق استقلال تن وبدن خود را ندارد. انسانها در دعوت بازيگران ناخواسته يك بازي هستند كه نقششان و كار ويژه شان تمام توسط آن ديگري كه در بالا نشسته، نوشته مي شود و از آن گريزي نيست.

+ لینک دایمی
سه شنبه نهم مهر 1387
احمدي نژاد چگونه است؟

نقض حقوق بشر در كشور به راحتي توسط احمدي‌نژاد انكار مي‌شود. از او انتظار باور به حقوق بشر ، انتظار فراسوي ابرهاست اما حداقل مي‌توان دروغ نگفت و براي توجيه از همان كليشه تفاوت حقوق بشر در اسلام وغرب سخن به ميان آورد، اما او همه چيز را انكار مي‌كند. اعدام‌ها ، دستگيري‌ها ، نارضايتي‌ها همه را انكار مي‌كند، آيا احمدي‌نژاد واقعيت‌ها را نمي‌بيند؟ آيا او رئيس دولتي است كه فقط گزارش‌هاي مورد پسند به او مي‌رسد و كاتبان و ديوانيان قبل از او آنچه را كه نبايد خوانده‌شود را اديت مي‌كنند؟ آيا احمدي‌نژاد اينگونه است؟

طبق يك اعتقاد در نظريه ولايت فقيه، حفظ حكومت اسلامي از اعم واجبات است. طبق اين باور حتي مي‌توان براي حفظ كيان نظام اسلامي اصل توحيد را نيز ناديده گرفت و واجباتي مثل نماز و حج را معطل كرد، به اين سياق بسياري از رفتار و امور را مي‌توان با فرض حفظ نظام انجام داد، احمدي‌نژاد و طيفي كه به قدرت رسيده‌اند از باورمندان اين نظريه هستند، حال وارونه جلوه دادن حقايق و واقعيت ها آيا از نظر دولت و اطرافيانش براي حفظ نظام و كيان حكومت است؟ اگر چنين است مثلا مي‌توان گفت كساني چون مظاهري، پورمحمدي، دانش جعفري كه روزي وزير و مدير همين دولت بودند از اين نظريه كوتاه آمدند كه افشاگري كردند و پرده برانداختند يا اينكه از نظر آنها در زمان حضور در قدرت ، حفظ آبروي دولت حفظ آبروي نظام بود و پس از آنكه از قدرت بيرون شدند بي خيال اين مساله شدند. و آيا امروز كه احمدي‌نژاد روايتي متفاوت از وقايع را ساز مي‌كند آيا او اينگونه است؟

بسياري بر اين اعتقادند كه احمدي‌نژاد قدرت و شهرت را تمام و كمال مي‌خواهد. او هيچ چيز را نه تقسيم مي‌كند نه كمتر از بيشتر مي‌خواهد. تمام دولت بايد او باشد. در همه جا اگر خودش نيز حضور ندارد بايد چشمان او حضور داشته باشند. جمع جبري قدرت تمام وزرا در كابينه به نصف قدرت رئيس هم منتهي نمي شود. اين هم كه هر چند وقت يكبار يك اظهار نظر جنجالي چه در سياست خارجي چه در سياست داخلي مي كند نه از سر باور كه از سر نياز به شهرت و در افواه بودن است.بسياري باور ندارند احمدي نژاد اصلا از كم و كيف وقايعي چون آشوئيتس با خبر باشد، فقط صرف نياز به يك جنجال بين المللي او را وارد به حوزه انكار هولاكاست كرد. و باز اين پرسش كه آيا احمدي نژاد اينگونه است؟

همچنين اين اعتقاد وجود دارد كه احمدي نژاد از خود اراده ندارد و فقط مجري اوامر است هر آنچه از او مي خواهند انجام مي دهد اين تذبذب و اين روحيه انكار هم از آن ناشي مي شود كه هر روز چيز تازه اي به او ابلاغ مي شود. همچنين اين تحليل معتقد است دولت احمدي نژاد حائل بخش غير انتخابي حكومت شده است. و باز اينكه آيا واقعا احمدي نژاد اينگونه است؟

واقعا احمدي نژاد چگونه است؟ اين سوال براي من اين روزها مهم شده است چرا كه معتقدم بدون تحليل روشن از او و جريانش ، حركت هاي سياسي چرا براي به چالش كشيدن قدرت چه براي كسب آن،  دچار پرت نيرو و امكانات مي شود.

+ لینک دایمی
جمعه پنجم مهر 1387
این دو مطلب را در کارگزارن واعتماد ملی نوشتم.
کنسولهای نفتی رئیس جمهور
حمایت تریبونی
+ لینک دایمی
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
اینجا خیابان سمیه است،زیر پل پارک وی

آمدن یا نیامدن خاتمی به عرصه انتخابات ،داغ ترین بحث ا ین روزهاحتی جایی مثل نهضت آزدی و منزل دکتر یزدی را که همیشه توقع شنیدن حرفی متفاوت وتحلیلی سوای آنچه دیگران میگویندرا در من زنده نگه میداشت، در برگرفت.اماچهارشنبه شب آقای دکتر ودوستان نهضتی، ما رایک کم ناامید کردند.

در منزل دکتر چیزهایی را شنیدیم که در زیرزمین معروف خیابان سمیه.اینکه خاتمی بیاید واگر نیاید خیانت به کشور وایران است.باید بیاید وخودش هم از همه گروههای سیاسی اصلاح طلب دعوت کندو لولای تمام آنها شود.از قبل هم اعلام کند که من حکم حکومتی را نمی پذیرم و زیر بار نمیروم.واینکه حضور خاتمی باعث میشودکه جنبش اجتماعی پدید وسرانجام اقتداگرها به حا شیه رانده شوند.این جملات کلیدی دکتر یزدی بودکه در جمعی روزنامه نگار اعلام کرد

واما سئول های بی پاسخ.................

1.بین این جنبش اجتماعی که قرار است با آمدن خاتمی راه بیافتد وخود خاتمی چه نسبتی برقرار است؟رهبر وهرم؟لیدروبدنه؟رییس جمهور وجنبش؟این پرسشهاخلاصه شده همان بحث معروفی است که مدام میپرسیدیم خاتمی رهبر اصلاحات است؟یا یک رییس دولت؟

2.آیا خاتمی توان ذهنی یا عملی عدم پذیرش حکم حکومتی رادارد؟ومهم تر اینکه اصلا به این موضوع معتقد است یا نه؟

3.فقط خاتمی را برای این میخواهیم که شر فتنه را از سر مملکت وکشور دور کند یا اورا برای ریاست دولت واداره کشور به شیوه ای حداقل معقول میخواهیم؟اگر حالت اول است چه ضمانتی وجود دارد ماجراجویان قدرت در قالب های دیگر منویات خود را دنبال نکنند؟وخاتمی با کدام ابزار میخواهد ایستادگی کند؟واگر دومی است با چه برنامه ای میخواهد این نابسمانی ها راسامان دهدتا حداقل وضع به سال 84برگردد؟

البته میتوان سوالات دیگری را نیز مانندسلامت انتخابات،چگونگی ایجاد جنبش در جامعه؟فقدان رسانه فراگیرومیل واراده حکومت برای مدیریت انتخابات، راپیش کشید.البته دکتر یزدی اینقدر صداقت سیاسی دارد که اهل سرکار گذاشتن واحمق پنداشتن مخاطب نباشد ،قبول میکرد انتقاداتی که بهش میشد،اما کمی نه بیشتر پدرانه میگفت چاره ای نداریم،همان لحنی که مشارکتی ها برادرانه اش رابکار میبرند.خلاصه آقای دکتر ما گویی نیامده بودیم زیر پل پارک وی،بیشتر فضای زیرزمین مشارکت تداعی میشد.

یادآنروزی افتادم که با روزبه برا مصاحبه واسه توسعه رفته بودیم خونه دکتر.زمستان83 بود وباران میامد،اونروز دکتر گفت اگر مرا تایید صلاحیت کنند انقلاب سبز رخ داده است،ما هم تیتر یک کردیم.

 

 

 

+ لینک دایمی
پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387
اگر خاتمي اينبار خاتمي نباشد
مثلاً چي مي شد آدم ها از اين سطح كه هستند يا بودند يكي دو قدم ارتفاع ميگرفتند بالاتر مي آمدند، ذهنيت هاي همه را بهم مي ريختند و شگفتي رقم مي زدند، چقدر دلبستگي به اين كليشه، كه آدم ها بايد قابل پيش بيني باشند، در اين وانفساي در گل ماندن و نرسيدن ما ، به هيچ چيز، مسخره است. شجاعت كردن و خلق گونه هاي ديگر فقط براي اسطوره هاست و ما هميشه در حسرت يك قلم جسارت و بهم ريختن قواعد مي مانيم. مثلاً اين روزها آمدن يا نيامدن خاتمي به صحنه انتخاباتي مطرح است، او يا مي آيد يا نه؟ اگر نيايد همان خاتمي است بيايد هم همان. او هم ميل به قدرت دارد كه هشت سال رئيس جمهور ايران بود، هم ميل به گوشه نشيني، كه سربزنگاههاي حساس خود را كمرنگ مي كرد وفيد. اينگونه هم رئيس جمهور بود هم اپوزيسيون ،هم درون نظام بود هم به بيروني ها فكر مي كرد، حفظ نظام را سرلوحه داشت، تغييرات را نيز مد نظر. گرچه در گفتماني كه توليد كرده بود مي شد از اين دوسوي ماجرا يك هارموني شنيد كه در سالهاي آخر حكومتش ناسازي اين كنسرت هم صدايش بلند شد. اگر او بگويد نمي آيد همان خاتمي است كه دل به خطر كردن نمي بندد و حوصله كارزار ندارد، و البته اين به آن معنا نيست كه بيايد يعني خاتمي شجاع است، آمدنش هم از ضرورت هاي ديگري بهره مي گيرد او اگر بيايد براي حفظ نظام مي آيد، براي رفع فتنه، براي محو كردن خطر جنگ و نجات دادن كشور از بلواي درگيري و زد و خورد. اينگونه است در ملاقاتهاي مختلفش طوري سخن مي گويد كه گويي منتظر دعوت بزرگان نظام است كه براي نجات نظام بيايد. او آن خاتمي نيست كه شجاعت داشته باشد جلوي روندهاي معكوس را بگيرد، با صراحت هر چه تمام تر هر چه كثافت كاري و ندانم كاري به اسم اداره كردن و حكومت گرداني است را بر ملاكند، نه او هنوز در آن مرزهاي معنايي است كه وقتي رئيس جمهور بود. اگر بيايد براي اين نوع آمدن نيست. او مي آيد كه نظام را نجات دهد. و جالب آنكه براي نجات نظام، دوستان اصلاح طلبش با او همداستان ترند تا صاحبان اصلي نظام. از نظر من آمدن يا نيامدن خاتمي هر دو قابل پيش بيني است ولي اگر او به جاي آمدن يا كنار كشيدن، راه سوم را برگزيند تمام پيش بيني ها را هم بهم مي ريزد. او مي تواند با صراحت و شجاعت در كلام بطور علني از آمدن عبداله نوري حمايت كند و از او دعوت نمايد. اين كار چند حسن بزرگ دارد، اول اينكه جهش و تحرك بالايي در دوستان و همراهان خويش پديد مي آيد كه به سرعت بدنه اجتماعي مي گيرد و به يك حركت تبديل مي شود. دوم اينكه هزينه رد صلاحيت عبداله نوري را بالاتر از گذشته مي برد،شكاف تحريمي ها با رفرميست هاي درون حكومتي  را نيز محو ميكند، و مهم تر از همه اين موارد جناح رو به رو را در انفعال كامل مي اندازد چون اين بازي را ديگر نمي توانند پيش بيني كنند. اصلاً هم مهم نيست كه عبداله نوري رئيس جمهور مي شود يا نه؟ رد صلاحيت يا تاييد مي شود. مهم اين است كه بدون اينكه اصلاح طلبي از قاعدهاي انقلابي گري پيروي كند برگي ديگررو مي كندوموجب احياي اين قشركه طيف گوناگوني از عقايد را در برمي گيردميشود،كه خود بسيار مبارك است.

گرچه مي نويسم اما مي دانم كه بسيار بعيد است اين اتفاق رخ دهد، به احتمال بسيار با مخحكه و تمسخر دوستان  مواجه مي شوم كه باكي نيست. اما فقط اگر خاتمي دو قدم ارتفاع بگيرد و از اين بايد و نبايدهاي امروزي اش كمي فاصله بگيرد چه هاكه نمي شود؟

و آخر اينكه اصلاً معتقد نيستم آدم در اين مملكت بايد پيش بيني پذير باشد.

+ لینک دایمی
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
انتخابات و اين سوال تكراري

ََاينكه تقريبا هر سال بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه در اين انتخابات مثلا شوراها يا َمجلس يا رياست جمهوري شركت مي‌كني يا نه؟ بنظرم از يك نوع فلاكت و رخوت ادواري‌ ما حكايت دارد. چرا كه شركت در انتخابات كه سئوال ندارد. انتخابات جز اولين‌ هاي فصول حقوق شهروندي است و شركت در آن جز اختيارات مردم است مي‌توانند شركت جويند مختارند نجويند. اينگونه سئوال‌ها نوعي دخالت و سرك‌كشي به حوزه خصوصي افراد است كه بماند. و تاسف اينكه هر ساله حداقل در اين وبلاگستان گريبان خيلي‌ها را مي‌گيرد و حتما بايد بگويي آري و با كلي توضيح كه چرا؟ يا بگويي نه بازهم با كلي تشريح كه چرا؟ بگذريم...


ادامه‌‌ی مطلب
+ لینک دایمی